تبليغاتX
خورشیدی به نام ساغر






















خورشیدی به نام ساغر

ساغرم تو خورشیدی هستی که هرگز غروب نمیکنه

 

 شکلکهای جالب آروین

"من یک مادرم"

نی نی کوچک من: زیبا ترین من

روزی که دانستم تو در من جوانه زدی

شادی میان قلب من مثل گلی شکفت

چشمان من یک برق مادرانه زد

تمام روح و تنم به خاطرت آشفت

بهترین هدیه عالم نی نی کوچکم

تمام سختی های این روزها

با شنیدن صدای قلب تو از یاد میرود

واشک شوق از چشم های من میریزد

با دیدن قد بالای چند سانتی ات

ای بهترین من شیرین ترین من

به خاطرت از تمام بالا و پایین روزگار

ترسی به دل راه نمی دهم

یک صدای بلند در دلم میگوید

دنیا را چه باک!من یک مادرم

حالا تمام روز منتظرم

تا یک تکان کوچک مهمانی ام کنی

تا که با رقص دست و پای کوچکت

در جای راحت و آسوده یادم کنی

نه ماه انتظار لحظه لحظه ی من

در آرزوی بوییدن تو

یک آغوش سیردر بر گرفتنت

تا بی نهایت بوسیدن تو

یا که در چشم هایت خیره شدن

غرق در زیبایی بی انتهای تو

ای بهترین من نی نی کوچکم

با آمدنت شعر مادری در دلم جوشید

تمام جسم و جان و دلم فدای تو....

18.gif

خب فکر کنم دیگه همه متوجه موضوع شدید

و لازم به توضیح بیشتری نیست

 علت نبودن ها و سر نزدن هایم همین هست و بس

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 14:0 توسط فـــــریبــــــــا|

 

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

bfcik9y6toygeqnhk1j.jpg 

امروز ۲۰ اردیبهشت و چقدر این روز برامون عزیزو به یاد موندنیه

امروز روزیه که خدا یه فرشته آسمونی رو سال پیش

زمینی کرد و

من و همسری  رو لایق صفتی کردی که بهش میگن پدر و مادر

این صفت بسیار بزرگ و پر معناست همراهش خیلی چیزا میاد و

خیلی چیزا میره واژه ایی که درش تن پروری و تن آسایی دیگه

 معنایی نداره خدایا شکرت که این نعمت رو نصیبمون کردی

و در این روز با این حس شیرینی که دارم از خدا میخواهم که

هیچ بانویی رو از این نعمت و صفت بی بهره نگذاره

دختر نازم دختر عزیزم ممنونم که با اومدنت به زندگی

ما گرما و زیبایی دادی ممنونم که با اومدنت

یه دنیا شادی رو برامون به ارمغان آوردی

و ممنونم که وجود نازنینت با خودش شادی و برکت

رو برامون آورد

عزیزم تولدت مبارک

 شکلکهای جالب آروین

دختر نازم از صمیم قلبم برات بهترین ها رو آرزو میکنم

و امید وارم که همیشه در همه ی مراحل زندگی موفق

و سر بلند باشی چه باشیم چه نباشیم همیشه و در همه حال

دعای من و پدر مهربونت بدرقه راهت هست

همیشه پایدار باشی عزیز دلم

امشب چه ناز دانه گلی در چمن رسید

 گویی بساط عیش مداوم به من رسید

 نور ستاره ای در شب تولدش

انگار که فرشته ای از ازل رسید

 

تولدت مبارک

چند روز دیگه هم روز زن و روز مادر هست

این روز عزیز رو به همه دوستای گلمممممم

تبریک میگم و امید وارم که همیشه سایتون بر سر

فرزندان گلتون مستدام باشه

و اون دوستایی هم که هنوز مادر نشدن هم

در این روز بزرگ و زیبا دعا میکنم که انشاالله

خداوند یه فرزند سالم و صالح بهشون عطا کنه

دوستای عزیزم روزتون مبارک

همین جا هم لازم می دونم که یادی از مرحوم مادرم کنم که در

طول عمرش هیچ لذتی رو برای خودش نخواست و هر تلاشی میکرد

به نیت ارتقای آسایش فرزندانش بود و بس روحش شاد.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 8:40 توسط فـــــریبــــــــا|

 

دوستای عزیزم برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید

با همون رمز همیشگی منتظرتون هستیم


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 16:38 توسط فـــــریبــــــــا|

 

 

   شکلکهای جالب و متنوع آروین

سلاممممممممممممممممم  به همه دوستای نازم

ببخشید از این همه تاخیر و نیامدن ها و سر نزدن ها

بعد میام و مفصل علت رو توضیح میدم.................

در پست بعدی که به زودی گذاشته میشه فقط عکس

اونم عکس های نوروز ۹۱ در یه پست رمز دار با همون

رمز قبلی رو خواهید دید.

امید وارم که سالی رو که شروع  کردید سر شار باشه

از شادی و سلامتی و خیر و برکت برای همه دوستای گلم

امسال که شروع خوبی نداشتم نه اینکه بدددد بود نه اما

خوب هم نبود  کنجکاوی نکنید گفتم که بعدا  توضیح میدم

همین قدر بگم که امسال از ۲ هفته قبل از عید رفتم شیراز

تا ۱۶ فروردین سال تحویل من شیراز و همسری توی خونه تنها

فقط خدا پدر این اینترنت و وب و... بیامرزه که حداقل به طور مجازی

کنار هم بودیم همسری هم ششم عید اومد پیشمون و.......

هشتم عید هم تصمیم گرفتیم بریم سمت پسر دایی هایم که

در جنوب هستن که من و یکی از داداشهام و دو تا خواهرهام

با هم همسفر شدیم و رفتیم سمت بوشهر خدا رو شکر خوب بود

اونجا تقریبا ۴۸ نفر بودیم وقتی وقت ناهار و یا شام  میشد خیلی

جالب بود سفرهای یه بار مصرف و هر دو طرف سفره نشستن

همه ی اینا  ادم رو یاد مراسم نازدی یا عروسی میانداخت با این

تفاوت که عروسی ها در تالار و میز و ...  اینجا همه بر سر سفره

جای همگی خالی  بود بعد از مدتها  بود که همه دور هم سر یه

سفره جمع شده بودیم.

روز دوازدهم  عید هم برگشتیم و ۱۳ رو با

خانواده همسری پشت سر گذاشتیم و به یکی از باغهای خفر

که تقریبا یک ساعت و نیم با شیراز فاصله داره رفتیم اونجا هم تقریبا

۳۰ نفری بودیم .

شب رو هم همون جا موندیم فردا ظهرش رو هم همونجا ناهار خوردیم

و عصرش هم  رفتیم خانه دایی همسری حمام وصفایی دادیم و.....

و رفتیم عقد  یکی از دختر عموهای همسری و از همونجا  ما خدا حافظی

کردیم و برگشتیم خونه و الان هم که در خدمت شماها هستم.

خب فعلا تا همین جا رو داشته باشید تا پست بعدی که فقط عکس

می ذارم. شاد باشید و سلامت

یا حق

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 14:48 توسط فـــــریبــــــــا|

سلام

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩



بـنام خدای بهار آفرین   بهار آفرین را هزار آفرین

به جمشید و آیین پاکش درود که نوروز از او مانده در یادبود


                          والپیپرهای زیبا برای نوروز 1391

دلت شاد و لبت خندان بماند برایت عمرجاویدان بماند خدارا میدهم

سوگند برعشق هرآن خواهی برایت آن بماند بپایت ثروتی افزون بریزد

که چشم دشمنت حیران بماند تنت سالم سرایت سبز باشد

برایت زندگی آسان بماند تمام فصل سالت عید باشد چراغ خانه ات تابان بماند

سال نو برهمه شما عزیزان و خانواده محترمتان مبارک♥

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

روز یکشنبه  هفته ی پیش یعنی

90/12/21

صبح ساعت 9 قرار بود همه ی مادرها به اتفاق بچه ها در مدرسه

جمع بشن که بجه ها یعنیییییییی جشن سبزها داشته باشن

خب مثل همیشه مورد قبول من نبود مخصوصا سفره ایی که انداخته

بودن واسه بچه ها  ، اما خب مهم بچه ها هستن که شاد بودن

و دوست داشتن، قرار بود بچه ها لباسهای محلی بپوشن

و با فرم مدرسه هم یه عکس بگیرن واسه پشت پیک که خود

معلمشون براشون تهییه دیده بود به جز پیک آموزش و پرورش

حالا عکسها رو میذارم خودتون روی جشن سبزه ها و سفره

قضاوت کنید، نمی دونم شاید من زیادی پر توقع هستم

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

این عکسی که برای پشت پیک با فرم مدرسه گرفتن

ساغر از ردیف ایستاده ی جلو سمت چپ دومین نفر


usafwievdoaa6azxz3rx.jpg

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

اینم یه نمای نزدیکتر

n1zfaoub3zjefah3dyj2.jpg

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

اینم عکس با لباسهای محلی برای جشن سبزه ها

ساغر در ردیف اول  بالا نشسته از سمت راست نفر چهارم


m8vkto3rps1uzr1hmk34.jpg

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

ساغر با دوستاش

از سمت راست ،ثمین جون ،ساغر ناز خودم، شادی جون


i2ku5gx6ygzxn7zak60g.jpg

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

اینم سفره


3xz5szdarqb7siqc75c.jpg

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

اینم یه نمای نزدیک دیگه

با معلم گلشون سر کار خانم مشیری


6rf5j8rdceet9mudqi.jpg

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

دوستای گلم سال پر برکت و سر شار از شادی براتون آرزومندم

بهتون خوش بگذره ،مراقب خودتون و گلهای زندگیتون باشید

و با خبرهای خوش بر گردید


۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩


نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 14:22 توسط فـــــریبــــــــا|


خانوادت چقدر ارزش دارن؟؟؟
 
این ایمیل برام اومده بود راستش خیلی
 
به دلم نشست٬ اگه روراست باشیم با خودمون
 
میبینیم که این کار رو انجام دادیم بارها و بارها
 
و با جرات  اعتراف میکنم که من بارها این کار رو
 
 متاسفانه انجام دادم.....
.
.
.
.


با مردی كه در حال عبور بود برخورد کردم
 
اووه !! معذرت میخوام...
 
من هم معذرت میخوام ,
 
دقت نکردم ...
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14290.aspx

ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه
 
,خداحافظی كردیم و به راهمان ادامه دادیم
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14291.aspx


اما در خانه با آنهایی كه دوستشان داریم چطور رفتار می كنیم
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14292.aspx
كمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم.دخترم خیلی آرام كنارم
 
 ایستاد همینكه برگشتم به اوخوردم وتقریبا" انداختمش با اخم گفتم:
 
 ”اه !! ازسرراه برو کنار
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14293.aspx

 
قلب کوچکش شکست و رفت
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14294.aspx
 
نفهمیدم كه چقدر تند حرف زدم
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14295.aspx


وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:
 
وقتی با یك غریبه برخورد میكنی ، آداب معمول را رعایت میكنی
 
اما با بچه ای كه دوستش داری بد رفتار میكنی
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14296.aspx
برو به كف آشپزخانه نگاه كن. آنجا نزدیك در، چند گل پیدا میكنی.
 
آنها گلهایی هستند كه او برایت آورده است.
 
خودش آنها را چیده.
 
صورتی و زرد و آبی
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14297.aspx


آرام ایستاده بود كه سورپرایزت بكنه
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14298.aspx

 
هرگز اشكهایی كه چشمهای كوچیكشو پر كرده بود ندیدی
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14299.aspx


در این لحظه احساس حقارت كردم
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14300.aspx

 
اشكهایم سرازیر شدند.
 
آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14301.aspx


بیدار شو كوچولو ، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14302.aspx

 
گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری كه امروز داشتم
 
نمیبایست اون طور سرت
 
داد بکشم
 
گفت :اشکالی نداره من به هر حال دوستت دارم مامان
 
من هم دوستت دارم دخترم
 
و گلها رو هم دوست دارم
 
مخصوصا آبیه رو
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14303.aspx

گفت : اونا رو كنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو
 
خوشگلن
 
میدونستم دوستشون داری ، مخصوصا آبیه رو ...
 


آیا میدانید كه اگر فردا بمیرید شركتی كه در آن كار میكنید
 
 به آسانی در ظرف یك روز برای شما جانشینی می آورد؟
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14304.aspx

 
اما خانواده ای كه به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان
 
 شما را احساس خواهد كرد.
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14305.aspx

 
و به این فكر كنید كه ما خود را وقف كارمیكنیم و نه خانواده مان !
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14306.aspx

 
چه سرمایه گذاری
 
ناعاقلانه ای !! اینطور فكر نمیكنید؟!!
 

به راستی كلمه
 
“خانواده“ یعنی چه ؟؟
 
http://marshal-modern.ir/Archive/14307.aspx



نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 19:39 توسط فـــــریبــــــــا|

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

سلام

اینبار فقط چند تا تیکه شیرین زبونی  یا شایدم گاهی زبون درازی

گفتم بنویسم

امروز بعد از اینکه ورجه وروجه هاش تموم شد گرچه

تمومی نداره ...بهش میگم ساغر بدو برو آماده بشو الان سرویست

( آقای خواجوی)  میاد و میبینه آماده نیستی و٬ واینمیسته و میره ها

میگه: خواجوی وظیفشه که وایسه ٬ آدم یا کاری قبول نمیکنه یا اگه

کرد درست انجامش میده ٬ اون قبول کرده ما رو ببره و بیاره پس وظیفشه

که وایسه . حالا قیافه من به ترتیب

55.gif

حالا  آماده شده داره کفش میپوشه که بره من اومدم بالا میگه مامان من

دارم میرم ٬ میگم برو دخترم مواظب خودت باش بوس بوس خدا فظ٬ اونم

همین طور دم در وایساده بوس هوایی میفرسته و میگه این واسه

تو مامان  اینم بده به بابا  میگم باشه برو دیگه ٬بعد از چند  ثانیه

دوباره میگه   مامان  نمیایی پایین یه بوس واقعی بهم بدی و بری؟؟؟؟

حالا قبلش بوسیدمش هاااااا  اما نه  دست بردار نبود که نبود

اضافه نوشت: البته نا گفته نماند که اینا همه حرفهای خودمونه

که به خودمون بر میگرده

55.gif

 

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 13:11 توسط فـــــریبــــــــا|

 

سلام

ممنونم از همه شما دوستان گلم به خاطر این همه عشق و دوستی

که به من و دخترم میدید ساغر شکر خدا الان کاملا  خوبه و هیچ

مشکلی هم نداره.

امروز نشسته پای مشق نوشتنش که فعالیت امروزش

جمله سازی بوده حالا میخوام چند تا از جمله سازیهاش

رو براتون بگم:

روشن: من به مامانم میگم چشم مامان به من میگه روشن

امام: امام ما سیب دوست ندارد

خنک:آب ما خنک است اما آب او داغ است

راستش  نمیخوام بهش جمله بگم و اونم کپی کنه واسه همین

از جمله هایی که میسازه استقبال میکنم و بهش میگم که قشنگی

این مشق اینه که خودت بنویسی نه من بگم

 خلاصه کلی تو جمله سازی دخترم خلاقه 

شنیدین میگن دختر هووی مادرشه؟

راسته هااااا  باور کنید٬ تا منو همسری با هم حرف میزنیم

ساغر میگه :میون کلامتون میگم بفرمایید میگه مامان ماشالله

خیلی حرف میزنی هاا  ببخشیدا توهین نکنم اما بذار منم حرف بزنم

من  میگه : مامان بیا با من بازی کن٬ میگم مامان حوصله ندارم

بذار واسه بعد ٬ میگه چطور حوصله داری با بابا حرف بزنی و شوخی کنی

من ٬ دارم تلوزیون تماشا میکنم از بالا صدام میکنه ماماااان:

میگم بله ٬بیا بالا کارت دارم ٬ میگم صبر کن این فیلم تموم شه میام

میگه مامان  حالا اگه بابا  صدات کنه که میدویی

میام  تو اینترنت میگه مامان چطور دلت میاد دخترت رو تنها

بذاری بری تو اینترنت تازگی ها هم که تا یه چیزی بگه که

ما مخالفت کنیم میگه  منننننننننن  که دخترتم منننننننن

که گناه دارم .... دلم میشکنه ها

خلاصه که خانم خانما شدن رئیس خونه و ما هم

اجرای اوامر میکنیم٬ البته تا جایی که صلاح بدونیم

حالا چند تا عکس

اینجا توی کلاسه کنار دوستاش که توی یه نیم کت میشینن

l32s86059ahff1hdl5we.jpg

اینجا توی کلاس در حال نوشتن کتاب بنویسم

zy21ie1p1xj5y9itpnzo.jpg 

اینم شیطون خانم در سرویسش

 

b0teun0jcn60slp1rzte.jpg 


الهی فدای اون صورت نازت بشم مامانی


bz6nay36fef5zlcxus5.jpg 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 0:21 توسط فـــــریبــــــــا|

 

شکلکهای جالب آروین

 

سلام

نمی دونم چی جور شروع کنم......

راستش این روزا اصلا حال خوبی ندارم یه جورایی همش دلم

میخواد گریه کنم دلم کلی غصه داره ٬ اما نمی دونم چرا؟ فقط دلم

میخواد گریه کنم٬ وقتی اینجوری میشم دلم میخواد

 سر خاک مامان و بابام باشم .........چند شب پیش یه خواب

بد دیدم ٬ نمی دونم براتون تا حالا گفتم یا نه اما من

وقتی خواب میبینم باید منتظر یه خبری باشم٬ که متاسفانه

 همیشه بده..دوشب قبل از این اتفاق هم خواب دیدم که ساغر

هفته صبحیشه و من حواسم نبوده و ساغر رو آماده نکردم

و سرویسش اومد و من گفتم خودم میبرمش چون آماده نیست

 خلاصه چطوری بود نمی دونم٬ من سرویس رو که توی خیابان بود

رو میدیدم و سرویس بین دوتا کامیون بود وکامیون پشتی

با سرعت آمد و سرویس ساغر اینا رو با کامیون جلویی

پرس کردو من همونجا وقتی اینو دیدم خدا رو شکر کردم و گفتم

 دیدی حکمتی داشت ساغر سوار سرویسش نشد٬فرداش

ساغر رو آماده کردم که بره مدرسه میخواستم نذارم که بره اما گفتم

بذار به دلم بد نگیرم و بسپارمش به خدا و براش دعا خوندم و صدقه دادم

و راهیش کردم.... اما٬ فرداش ساعت ۱۰:۳۰ صبح بود که شماره

مدرسه ساغر افتاد رو گوشیم و با ترس و لرز جواب دادم و بله معلمش

بود که گفت بیایید مدرسه  ساغر خورده زمین و یه میله فلزی رفته

 توی ابروش خدا می دونه که من و همسری و خواهر همسری که

پیشمون بود چه کشیدیم خدایا به فریاد مادرانی مثل مادر انار برس

 خدایا صبرش بده.... خیلی لحظه بدی بوددرسته عمیق و بد نبود

 اما واسه یه مادر خیلی سخته خوب میدونم درک میکنید

مخصوصا من که منتظر یه اتفاق بودم٬ من که تا ندیدمش

قبول نداشتم که میگفتن چیز خاصی نیست و نگران نباشید

راستش گاهی اوقات اصلا دلم نمیخواد بخوابم اونایی که منو خوب

میشناسند می دونن  چی میگم و از خوابای من خبر دارن......

شکلکهای جالب آروینشکلکهای جالب آروین

اینم نتیجه شیطونی ساغر خانم

البته ورم چشمش بدتر شد و اما الان خدا رو شکر بهتره

راستی تاریخ نزدم این اتفاق روز ۱۲/۱۱/۹۰ افتاد

خدایا شکرت با همین زخم کوچک به خیر گذشت

z4t43ysf33xs025kn.jpg 

شکلکهای جالب آروینشکلکهای جالب آروین

خدایا همه بچه هامون رو  به خودت میسپاریم

 uy3s8sraw74blfx6emro.jpg

شکلکهای جالب آروینشکلکهای جالب آروین

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 13:26 توسط فـــــریبــــــــا|

سلام به همه دوستان گلم

همیشه نگران دندون های ساغر بودم ٬ آخه شنیده بودم که بچه هایی

که دندونای ریزی دارن وقتی موقع افتادن دندانها میشه

 که دایمی ها در بیاد دندونهای درشتی بیرون میاد٬ خب ساغر

 هم دندونهایریز و مرتبی داشت البته تا الان٬ وقتی ساغر به کلاس

اول رفت همیشه منتظر افتادن و لق شدن دندونهاش بودم که خب

کمی نگرانم کرده بود چون تقریبامیشه گفت همه دوستاش بی دندون

 بودن جز ساغر و یکی دو تای دیگه اما اطرافیان میگفتن دیر نیست

 همسری هم معتقد بود که درست میگن و من بی خودی نگرانم که

 خب این نگرانی با گفتن وااااای مامان دندونم لق شده

بر طرف شد و با دست زدن و چک کردن و مطمئن از لقی دندان

 واقعا خوشحال شدم ... اما ساغر با غذا خوردن مشکل داشت

 و اذیت میشد و درست نمی تونست این چند روز غذا بخوره که

وقتی دیدیم کاملا لق شده بابایی  تصمیم گرفت خودش دست

به کار بشه و با نخ دندون ساغر رو بکنه که  ساغرراحت

بشه که با کلی کلنجار رفتن با ساغر بالاخره موفق شد

 و این جوری شدکه اولین دندون ساغر در تاریخ ۲۸/۱۰/۹۰

در ساعت ۲۱:۲۵ دقیقه افتاد

شاید بخندید اما خیلی خوشحال بودم و ذوق میکردم

 از طرفی هم  چون این ها همه نشونه هایی بودن که به من

 میفهماندن که ایییییی  فریبا داری  دخترت  روز به روز بزرگتر

و خانم تر میشه یعنی وقتی من هم سن ساغر بودم مامانم از افتادن

 اولین دندون من همین حس رو داشت؟ اصلاخوشحال بود؟

یا چون تعداد بچه ها اون موقع زیاد بودن دیگه براش تازگی نداشته؟

ساغر هم چون دندونش افتاده بود و دندون تازشم هم نمایان

 شده بود میگفت برابچه هایی که دندون در میارن آش دندون

 میپزن باید برای من هم آش دندون بپزیدهر چه دلیل و منطق

 آوردم کار ساز نبود و در نهایت گفت: مامان آش بپز حرف

هم نباشه خب ما مامانای امروزی هم که ذلیل بچه هامونیم

و از قضا مادر وپدر همسری هم چند روزی اومده بودن پیشمون

 و ساغر هم پارتیش کلفت شده بود

تصمیم گرفتیم آش دندون بپزیم دیگه که نتیجه هم شد عکسای پایین

اینم آش دندون ساغر

aegiate8tyzrkhfszci4.jpg 

اینم یه ساغر بی دندون

5c2crgawnrq4pu715x63.png 



 
ساغر در حال خوردن آش دندونش

iqw5h1ezkff1bnw8nz0.jpg

 

اینجا عروسکش پاره شده بود میگه مامان خیلی دوستش دارم

میشه بدوزیش برام گفتم باشه رفته سوزن و نخ برداشته

میگه نخ کن برام خودم میدوزم میگم مامان باید رنگ خودش نخ

برداری که معلوم نشه میگه دوست دارم معلوم بشه

خلاصه که عروسکش رو خودش دوخت

 

5kccsi3qrznya3060o5.jpg 

یه ساغر ناز و شیطون

vf1t4hihh3852hrotp.jpg 

اینم یه ساغر متفکر٬ حالا به چی فکر میکنه

خدا داند

s1198y7m88x5n8vzs88.jpg

 

نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 14:3 توسط فـــــریبــــــــا|


آخرين مطالب
» و اما خودم....
» تولدت مبارک عزیزمممم......
» عکسهایی که قولشو داده بودم....
» این چند روز ما ....
» آخرین پست سال 90
» خانوادت چقدر برات ارزش دارن....
» بازم شیرین زبونی....
» جمله سازی....
» یه اتفاق....
» آش بپز حرف نباشه...

Design By : RoozGozar.com